ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک پایان نامه ارشد قیمت سرور قیمت دوربین مداربسته قیمت مودم قیمت کابل شبکه قیمت گوشی موبایل قیمت لپ تاپ قیمت پرینتر قیمت تبلت قیمت دوربین مداربسته هایک ویژن قیمت دوربین مداربسته داهوا دانلود آهنگ جدید خرید پستی ارزان خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود آهنگ جدید دانلود آهنگ جدید استخدام همشهری خرید و فروش سگ آپارتمانی
بستن تبلیغات [X]
آرشیو مطالب 1395 | ❤💋💕دلنوشته های تنهایی 💋💕❤

❤💋💕دلنوشته های تنهایی 💋💕❤

نیاز به یک نویسنده یا هم کار

اينم نامه من براي تو عزيز دلم


عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و

پارو زنان سوي تو فرستادم

وقتي به ساحل نگاه تو رسيد

تو چشمانت را بستي

و قايقم ، غرق شد





[ بازدید : 2 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

[ سه شنبه 28 دی 1395 ] [ 9:03 ] [ ƒムイოみ💋💋 ]

[ ]

حیفه روزای رفته حیفه روزای با تو
گفته بودم نباشی غصه میگیره جاتو
انتظاری ندارم از، تو که داری میری
فکرشو میکردم یه روز دلخوشیمو بگیری
فکر دنیایه بی تو فکر عمری که میره
گفتی بودی که هرگز من رو یادت نمیره
خونده بودم من از چشات داری دل میکنی
حالا که سوختم من به پات حرف رفتن میزنی
گفت دلم پیش کسه دیگه ـست
حقیقت اینی که میگ ـست
همیشه میدیدم پیشِ من نیست یادش
نگفته بود میخوادش
رفت همون شد که خودش میخواست
ولی خاطره هاش اینجاست
تنهایی میگیره همه ی دنیامو
به کی سپرد
بعد دل کندن از من این که خواستی جدا شی
فکرش عین عذابه با کی میتونی باشی
تو قسم خورده بودی که منو درکم کنی
چشمامو میبندم به روت بهتره ترکم کنی





[ بازدید : 3 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

[ دوشنبه 27 دی 1395 ] [ 10:39 ] [ ƒムイოみ💋💋 ]

[ ]


Image result for ‫عکس نوشته غمگین‬‎Related image





[ بازدید : 5 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

[ دوشنبه 27 دی 1395 ] [ 9:34 ] [ ƒムイოみ💋💋 ]

[ ]

Image result for ‫عکس نوشته غمگین‬‎Related image





[ بازدید : 3 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

[ دوشنبه 27 دی 1395 ] [ 9:32 ] [ ƒムイოみ💋💋 ]

[ ]

Related image





[ بازدید : 4 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

[ دوشنبه 27 دی 1395 ] [ 9:30 ] [ ƒムイოみ💋💋 ]

[ ]

امروز وقت داری بیای خونمون؟؟

دختره:مامانم نمیزاره با چه بهونه ای بیام؟؟

پسر:بگو میخوام برم استخر...

دختر اومد خونه ی دوست پسرش

پسر:تو که اومدی استخر باید موهات خیس باشه برو تو حموم موهاتو خیس کن....

وقتی دختر میره حموم پسر یکی یکی به دوستاش زنگ میزنه...پسره و دوستاش یکی یکی میرن تو حمومو به دختر...

آخری رفت تو حموم 1ساعت 2ساعت دیدن خیلی دیر کرده,رفتن تو حموم دیدن دختر و پسر باهم رگ دستاشونو زدن و گوشه ی حموم افتادن و روی دیوار حموم نوشتن:

نامردا خواهرم بود.......





[ بازدید : 4 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

[ دوشنبه 27 دی 1395 ] [ 9:03 ] [ ƒムイოみ💋💋 ]

[ ]

دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست

گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست

من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل

تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست . . .






[ بازدید : 4 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

[ يکشنبه 26 دی 1395 ] [ 19:37 ] [ ƒムイოみ💋💋 ]

[ ]


گاه دلتنگ میشوم

.

دلتنگ تر از همه دلتنگی ها

.

گوشه ای مینشینم و حسرت ها را میشمارم

.

و باختن ها و صدای شکستن را

.

نمیدانم من کدامین امید را نا امید کردم

.

و کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم

.

که چنین دلتنگم خدايا...





[ بازدید : 5 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

[ يکشنبه 26 دی 1395 ] [ 10:30 ] [ ƒムイოみ💋💋 ]

[ ]

پسر، دختر را در یک مهمانی ملاقات کرد.
آخر مهمانی، دختر را به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش را قبول کرد.


در یک کافی شاپ نشستند، پسر عصبی تر از آن بود که چیزی بگوید، دختر احساس راحتی نداشت و با خودش فکر می کرد “خواهش می کنم اجازه بده برم خونه…” .
یکدفعه پسر پیش خدمت را صدا کرد، “میشه لطفا یک کم نمک برام بیاری؟ می خوام بریزم تو قهوه ام.” همه بهش خیره شدند، خیلی عجیبه! چهره اش قرمز شد اما اون نمک رو ریخت توی قهوه اش و اونو سرکشید. دختر با کنجکاوی پرسید، “چرا این کار رو می کنی؟” پسر پاسخ داد، “وقتی پسر بچه کوچیکی بودم، نزدیک دریا زندگی می کردم، بازی تو دریا رو دوست داشتم، می تونستم مزه دریا رو بچشم مثل مزه قهوه نمکی.
حالا هر وقت قهوه نمکی می خورم به یاد بچگی ام می افتم، یاد زادگاهم، برای شهرمون خیلی دلم تنگ شده، برای والدینم که هنوز اونجا زندگی می کنند.” همینطور صحبت می کرد، اشک از گونه هایش سرازیر شد. دختر شدیداً تحت تاثیر قرار گرفت، یک احساس واقعی از ته قلبش، مردی که می تونه دلتنگیش رو به زبون بیاره، اون باید مردی باشه که عاشق خونوادشه، هم و غمش خونوادشه و نسبت به خونوادش مسئولیت پذیره… بعد دختر شروع به صحبت کرد، در مورد زادگاه دورش، بچگیش و خانواده اش.
مکالمه خوبی بود، شروع خوبی هم بود. آنها ادامه دادند به قرار گذاشتن.


دختر متوجه شد در واقع اون مردیه که تمام انتظاراتش رو برآورده می کنه: خوش قلبه، خونگرمه و دقیق. اون اینقدر خوبه که مدام دلش براش تنگ میشه! ممنون از قهوه نمکی! بعد قصه مثل تمام داستانهای عشقی زیبا شد، پرنسس با پرنس ازدواج کرد و با هم در کمال خوشبختی زندگی می کردند….هر وقت می خواست قهوه برایش درست کند یک مقدار نمک هم داخلش می ریخت، چون می دانست که با اینکار لذت می برد.


بعد از چهل سال مرد در گذشت، یک نامه برای زن گذاشت، ” عزیزترینم، لطفا منو ببخش، بزرگترین دروغ زندگی ام رو ببخش. این تنها دروغی بود که به تو گفتم: " قهوه نمکی". یادت میاد اولین قرارمون رو؟ من اون موقع خیلی استرس داشتم، در واقع یک کم شکر می خواستم، اما هول کردم و گفتم نمک.


برام سخت بود حرفم رو عوض کنم بنابراین ادامه دادم. هرگز فکر نمی کردم این شروع ارتباطمون باشه! خیلی وقت ها تلاش کردم تا حقیقت رو بهت بگم، اما ترسیدم، چون بهت قول داده بودم که به هیچ وجه بهت دروغ نگم… حال من دارم می میرم و دیگه نمی ترسم که واقعیت رو بهت بگم، من قهوه نمکی رو دوست ندارم، چون خیلی بدمزه است… اما من در تمام زندگیم قهوه نمکی خوردم! چون تو رو شناختم، هرگز برای چیزی تاسف نمی خورم چون این کار رو برای تو کردم. تو رو داشتن بزرگترین خوشبختی زندگی منه. اگر یک بار دیگر بتونم زندگی کنم هنوز می خوام با تو آشنا بشم و تو رو برای کل زندگی ام داشته باشم حتی اگه مجبور باشم دوباره قهوه نمکی بخورم. ”

اشک هایش کل نامه را خیس کرد. یک روز، یه نفر از او پرسید، ” مزه قهوه نمکی چطور است؟ اون جواب داد “خیلی شیرین” !





[ بازدید : 4 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

[ يکشنبه 26 دی 1395 ] [ 10:27 ] [ ƒムイოみ💋💋 ]

[ ]

Related image





[ بازدید : 3 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

[ يکشنبه 26 دی 1395 ] [ 9:44 ] [ ƒムイოみ💋💋 ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه